این روزها هوای اقتصاد کشور بس بی سروسامان و بی صاحب است و هر روز گرانی بیداد میکند و تورم غوغا میکند .
از اول سال تا آلان قیمت سکه بهار آزادی از ۳۵۰ هزار تومان تا یک ملیون و دویست هزار تومان دیروز رسیده است یعنی چهار برابر . قیمت دلار هم به همین ترتیب مردم دارند سراسیمه سکه و دلار میخرند تا مبادا اندک سرمایه ای که دارند به فنا رود .
آقای عسگر اولادی از بازرگانان بزرگ و صاحب نام کشور اعلام کرده که در چند ماه آینده کشور مواجه با قحطی خواهد شد .
فعلا خبری از احمدی نژاد دروغگو نیست و به جای مدیریت بحران در سفر امریکای لاتین و اظهار نظر در مورد مسائل پرت سیر میکند رییس کل بانک مرکزی هم که انگار در خواب است مردم رها شده اند تا اتش گرانی ها را دامن بزنند
بد وضعی پیش آمده است یکی نیست به این مردم بگوید که خواهشا در این بازی کثیفی که دولتمردان راه انداخته اند وارد نشوید . واقعا انسان ناراحت میشود از اینکه امسال را که اقای خامنه ای سال جهاد اقتصادی اعلام فرموده اند اینگونه نامردهای سیاست باز به گند کشیدند و لجن مال کردند اختلاس سه هزار ملیارد ریالی تورم چهار صد درصدی و نایابی مواد دارویی و غذایی خارجی و قحطی که در پیش است!
توکل به خدا و پناه میبریم به دامان پر مهرش از دست این نامردان
امروز صبح از خونه رفتم بیرون دیدم که برف داره میاره بعد ازاینکه کارم را انجام دادم و به خونه برگشتم صبحونه خوردیم و و رفتیم پارک برف بازی
یاد دوران کودکی خودم افتادم یادش به خیر چقدر برف میبارید فاطمه!
حیاطمون پر میشد از برف شب به آسمون پر برف که نگاه میکردم و دانه های برف را که با کرشمه و ناز به زمین فرود میامدند میدیدم یا اینکه وقتی دانه های درشت به ارامی فرو میامدند دنبالشون میکردم و میگرفتم وای خدا چه لذتی داشت !!!!!!!!!!!!
خونه بزرگی داشتیم که بسیار پر برکت بود و بعضی از فامیلهایی که خونه نداشتند چند سالی را اونجا پیش ما موندند و بعد که خونه دار شدند رفتند خونه خودشون بابام دل بزرگی داره خوش به حالش.....
به یاد دوران کودکی خودم بهت گفتم که فاطمه بیا رو برفها دراز بکشیم و غلط بزنیم وقتی که روی برفها دراز کشیدم دقیقا رفتم به ۲۰ سال پیش خدایا یادش به خیر
روز عاشورا یکی از همکارانمان که مشغول پختن غذای نذری بوده اند به علت اشکال کپسول گاز پیک نیکی خانه شان آتش گرفت و خودش و خانمش و دو کودک دو و چهار ساله از اقوامشان دچار سوختگی شدید شدند
متاسفانه دیروز اطلاع پیدا کردیم که خانمش فوت کرده است. محمد آقا خیلی از خانمش تعریف میکرد و میگفت که واقعا یک فرشته است فردی که بسیار مهمان دوست بود و بسیار دلپاک واقعا ناراحت شدیم با بهروز و جواد رفتیم خانه پدر خانمش که اونجا بستری است. دو فرزند او بی مادر شدند یک دختر 12 ساله و یک پسر 22 ساله وقتی رفتیم داخل اطاقش بچه ها داشتند نماز میخواندند دلم آتش گرفت خدایا یک دخترک معصوم دوازده ساله بی مادر شد در کودکی خدایا خودت بهترین مراقبی توکل به تو.
واقعا که در یک ثانیه ورق برمیگردد و زندگی که به خوبی و خوشی بود و مردمانش شاد و خرم کاملا عوض میشود و رخت عزا بر تن اطرافیان میپوشاند .
خیلی متاثر شده ام
انالله و انا الیه راجعون
چرا ما ابالفضل را این همه دوست داریم و بهش افتخار میکنیم ؟
تصور کن اون زمانی را که شمر لعین امان نامه آورده بود و عباس علمدار تکیه گاه و امید اهل بیت پیامبر رفته که با ملعون صحبت کند تصور کن حال رقیه را که نگران این است که عمو چه میکند آیا میرود و ما را تنها میگذارد ؟ آیا پدر تنها میماند اخه عمو خیلی جوانمرد و مهربان است و رقیه و بقیه کودکان دلشان به مردانگی و محبت او عادت کرده است تا عباس هست کسی نمیتواند کمترین آسیبی به آنان برساند
ما ترکها روضه ای داریم به نام اوخشاما که در آن حال و روزگاه اطرافیان امام را شبیه خوانی میکنیم یعنی اینکه از طرف آنها شعر میگوییم و به بیان حالشان میپردازیم که البته مبتنی بر اسناد معتبر و مستدل است .میگویند که زینب کبری به امام در آن زمان که حضرت عباس رفته بود تا امان نامه شمر را پاره کند میگفت که برادر نگران نباش اگر عباست هم برود من هستم خودم پرچم را بر دست میگیرم غیرت و بزرگواری زینت کبری !
ابالفضل میدانید برای چه امان نامه را پاره کرد و هنگام پاره کردن چه گفت ؟ استاد غفاری میفرماید که سقا فرمود در عوض سندی که ثانی از دست جضرت فاطمه گرفت و پاره کرد منهم این امان نامه را پاره میکنم تا بی حساب شویم!
به راستی بیایید خود را جای حضرت ابالفضل بگذاریم چند نفرمان نعمت و ثروت فراوان یزیدیان را با وضعیت ظاهری حاکم بر کاروان امام عوض میکند و چند نفر به سوی امام برمیگردد
واقعا که قربان شوم به غیرتت ابالفضل ابالفضل
غیرتین قوربان ابالفضل ابالفضل
امسال محرم از اولش رفتم تو نخ مولا و سرورم ابالفضل امیدوارم که خداوند ما را مشمول دعای ربنا لا تزغ قلوبنا بعد اذ هدیتنا قرار بدهد
راستی از شنیدن خبرهای خوشحال کننده از جانب دوستم اقا مهدی عزیز بسیار خوشحال شدم